تو عزیز دل من و بابایی
رادوین جونم دیشب با امیررضا و بابایی خاله نگین رفتیم شام پارس سینا الان چند شب که عادت کردیم همش بریم بیرون . ولی شبهای قبل به خاطر خودت که اذیت نشی میزاشتمت پیش مامان جون . ولی دیشب با خودمون بردیمت خیلی خوش گذشت ولی اخرش دیگه خوابت گرفته بود و غر میزدی. عزیزم امروز تموم اژانسها تماس گرفتم برای بلیط مشهد ولی اصلا قطار سریع اسیر خالی نداره . سریع السیر 6 ساعته میرسیم ولی تا اخر شهریور پر هست بابایی هم نمیتونه 1 هفته مرخصی بگیره بیاد قرار شد که من خودم برم . دایی ...






